تبليغاتX
 گفتگو
 

محکمه اللهی

 

 

سلام

 

يه شب كه من حسابي خسته بودم

همين جوري چشام وبسته بودم

سياهي چشام يلحظه سر خورد

يدفه مثل مرده ها خوابم برد

تو خواب ديدم محشر كبري شده

محكمه اللهي برپا شده

خدا نشسته مردم از مرد وزن

رديف رديف از مقابلش واستادن

چرتكه گذاشته داره حساب ميكنه

به بنده هاش عتاب خطاب ميكنه

ميگه چرا اين همه لج ميكنين

راهتون و بي خودي كج ميكنين

آيه فرستادم تا آدم بشين

با دلخوشي كنار هم جمع بشين

دلاي غم گرفته رو شاد كنين

با فكرتون دنيا رو آباد كنين

عقل دادن بريد تدبر كنيد

نه اينكه جاي عقل و كاه پر كنيد

من بهتون چقدر ماشاالله گفتم

نيافريده باريك الله گفتم

من كه هواتون وهميشه داشتم

حتي يه لحظه گشنتون نذاشتم

اما شما بازي نكرده باختيد

نشستيد وخداي جعلي ساختيد

هر كدوم از شما خودش خدا شد

از ما و آيه هاي ما جدا شد

يه جو زمين واين همه شلوغي

اين همه دين ومذهب دروغي

حقيقتا شما ها خيلي پستيد

خر نباشين گاو نمي پرستين

از توي جمع يكي بلند شد ايستاد

بلند بلند هي صلوات فرستاد

از اون قيافه هاي حق به جانب

هم از خودي شاكي هم از اجانب

گفت چرا هيچكي روسري سرش نيست

پس چرا هيچكي پيش همسرش نيست

چرا زن ها اينجوري بد لباسن

مرداي غيرتي كجا پلاسن

خدا بهش گفت بتمرك حرف نزن

اينجا كه فرقي ندارن مرد وزن

يارو كنف شد ولي از رو نرفت

حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت

چشاش ميچرخه نميدونن چشه

آهان ميخواد يواشكي جيم بشه

ديد يكم سرش شلوغه خدا

يواش يواش از جماعت شد جدا

با شكم شبيه بشكه نفت

يهو سرش رو پايين انداخت ورفت

قراول ها چند تا بهش ايست دادن

 يارو واينستاد تا جلوش ايستادن

فوري در آورد واسشون چك كشيد

گفت ببريد وصول كنيد خوش باشيد

دلم براي حوريا لك زده

دير برسم يكي ديگه تك زده

اگه نرم حوريه دلگير ميشه

تو رو خدا بزار برم دير ميشه

قراول حضرت حق دمش گرم

با رشوه خيلي كلون نشد نرم

گوشاي يارو رو گرفت تو دستش

كشون كشون برد ويه جايي بستش

رشوه حاجي رو ضميمه كردن

توي جهنم اونو بيمه كردن

حاجيه داشت بلند بلند غر ميزد

داشت روي اعصاب ها تلنگر ميزد

خدا بهش گفت ديگه بس كن حاجي

يه خورده هم حبس نفس كن حاجي

اين همه آدم رو معطل نكن

بگير بشين اين همه كل كل نكن

يه عالمه نامه داريم نخونده

تازه هنوز كرات ديگه مونده

نامه تو پر از كاراي زشته

كي به تو گفته جات توي بهشته

بهشت جاي آدماي با حاله

ولت كنم بري بهشت ، محاله

يادته كه چقدر ريا ميكردي

بنده هاي مارو سياه ميكردي

تا يه نفر دور ورت ميديدي

چقدر والضالين رو ميكشيدي

اين همه كه روضه و نوحه خوندي

يه لقمه نون دست كسي رسوندي

خيال ميكردي ما حواسمون نيست

نظو ونظام هستي كشكي كشكيست

هر كاري كردي بچه ها نوشتن

ميخواي خودت برو ببين تو زونكن

خلاصه وقتي يارو فهميد اينه

بازم درست نميتونست بشينه

كاسه صبرش يدفه سر ميرفت

تا فرصتي گير مياورد در ميرفت

قيامت اينجا عجب جايي

جون شما خيلي تماشايي

از يه طرف كلي كشيش اوردن

كشون كشون همه رو پيش اوردن

گفتم اين ارو كه همه قطار كردن

بيچاره ها مگه چيكار كردن

ماموره گفت ميگم بهت من الان

مفسد في العرض كه ميگن همين هان

گفت اين ها بهشت فروشي كردن

بي پدرها خدا رو جوشي كردن

به نام دين حسابي خوردن اين ها

كفر خدا رو در اوردن اين ها

بد جوري ژاندارك واينها چزوندن

زندا تو آتيش اونو سوزوندن

روي زمين خدايي پيشه كردن

خون گاليله رو تو شيشه كردن

اگه بهش بگي كلاتو صاف كن

بهت ميكه بشين واعتراف كن

هميشه در حال نظاره بودن

شما بگين اين ها چكاره بودن

خيام اومد يه بطري هم تو دستش

رفت ويه گوشه اي گرفت نشستش

حاجي بلند شد باصداي محكم

گفت اين آقا بايد بره جهنم

 خدا بهش گفت تو دخالت نكن

به اهل معرفت جسارت نكن

بگو چرا به خون اين هلاكي

اين كه نه مدعي داره نه شاكي

نه گرد وخاك كرده ونه هياهو

نه عربده كشيده نه چاقو

نه مال اين نه مال اونو برده

فقط عرق خريده برده خورده

آدم خوبيه حواشو داشتم

اينجا خودم براش  شراب گذاشتم

يهو شنيدم ايست خبر دار دادن

نشسته ها بلند شدن واستادن

حضرت اسرافيل از اون ور اومد

رفت روي چهار پايه چند تا صور زد

ديدم دارن تخت روون ميارن

فرشته ها رو دوششون ميارن

مونده بودم كه اين كيه خدايا

تو محشر اين كارا چيه خدايا

فكر ميكنيد داخل اون تخت كي بود

الان ميگم يه لحظه اسمش چي بود

همون كه كاراش عالي بود

اونكه تو دنيا مثل توپ صدا كرد

همون كه اين لامپا رو اختراع كرد

همون كه كاراش عالي بود اون ديگه

بگيد بابا توماس اديسون ديگه

خدا بهش گفت ديگه پايين نيا

يه راست برو بهشت پيش انبيا

وقت وتلف نكن توماس زود برو

به هر وسيله اي اگر بود برو

از روي پل نري يه وقت ميفتي

ميگم هوايي ببرند و مفتي

باز حاجي ساكت نتونست بشينه

گفت كه مفهوم عدالت اينه

توماس اديسون كه مسلمون نبود

اين بابا اهل دين وايمون نبود

نه روضه رفته بود نه پاي منبر

 نه شكر ميدونست چيه نه خنجر

يه ركعتم نماز شب نخونده

با سيم ميم هاش شب رو به روز رسونده

حرفاي يارو كه به اينجا رسيد

خدا يه آهي از ته دل كشيد

حضرت حق خودش رو جابجا كرد

يكم به اين حاجي نگا نگا كرد

از اون نگاهاي عاقل اندر

سفيه شو بايد بيارم اينور

با اينكه خيلي خيلي خسته هم بود

خطاب به بنده هاش دوباره فرمود

شما عجب كله خر هاي هستيد

بابا عجب جونورهايي هستيد

شمر اگر بود آدلف هيتلرم بود

خنجر اگر بود روورول هم بود

حيف كه ادم خودش وپير كنه

و سوزنش فقط يه جا گير كنه

ميگيد توماس من مسلمون نبود

اهل نماز ودين و ايمون نبود

اولا از كجا ميگيد اين حرفو

در بياريد كله زير برفو

اون منو بهتر از شما شناخته

دليلشم اين چيزايي كه ساخته

درسته گفتم عبادت كنيد

نگفتم به خلق خدمت كنيد؟

توماس نه بمب ساخته

نه جنگ كرده

دنيارو هم كلي قشنگ كرده

من كه يه چراغ بيشتر نداشتم

اونم تو آسمونها كار گذاشتم

توماس تو هر اطاق چراغ روشن كرد

نميدونيد چقدر كمك به من كرد

تو دنيا چيچكي بي چراغ نبوده

يا اگر هم بوده تو باغ نبوده

خدا براي حاجي آتش افروخت

دروغ چرا يكم دلم براش سوخت

طفلي تو باورش چه قصر ها ساخته

اما به اينجا كه رسيده باخته

يكي مياد يه هاله ايي باهاشه

چقدر بهش مياد فرشته باشه

اومد رسيدو دست گذاشت رو دوشم

دهانشو اورد كنار گوشم

تو كه كلت پر قرمه سبزيست

وقتي نميفهمي بپرسي بد نيست

اونكه نشسته يك مقام بالاست

مترجمه رفيق حق تعالاست

خود خدا نيست نمايندشه

مورد اعتمادش بندشه

خداي يملعل كه ديدني نيست

صداش با اين گوش ها شنيدني نيست

شما زميني ها همش همينيد

اون ور ميزي رو خدا ميبينيد

همين جوري  ميخواست بلند شه نم نم

گفت پاشو بايد بري جهنم

وقتي ديذدم منم گرفتار شدم

داد كشيدم يدفعه از خواب بيدار شدم

 

تا بعد...


 

نوشته شده توسط بنده خدا در چهارشنبه 19 تیر1387 ساعت 9:45 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


انتظار

 

 

 

تو را در شاهدی آفاق بستاید به یکتایی

 

گر از خورشید حسنت ذره ای گنجد به بینایی

 

کجایی پرده بر گیر از رخ ای شوخ معمایی

 

کنونم در همه عالم نمی گنجی زوالایی


 

نوشته شده توسط بنده خدا در جمعه 31 خرداد1387 ساعت 3:3 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting